امامت و رهبری، حاکمان زمان

رودررویی امامان شیعه با خلفا

از ابتدای تاریخ پیدایش انسانها همیشه حق با ناحق درگیر و درستکاران با افراد نادرست در ستیز بوده اند، با هم کنار نمی آمدند، و حتی در برخی منافع مشترک نیز توافق [ صفحه ۳۱۳] حاصل نمی کردند، راه باطل از راه حق پیوسته جدا بوده و طرفداران هر کدام از این دو مسیر در تضاد و اختلاف بوده اند، اگر چه به قیمت از دست دادن جان و مال پویندگان راه حق می شده است. در تاریخ، در اجتماع، در طبیعت همیشه تضاد وجود داشته است. شیطانها، طاغوتها، هماره بوده اند، تاریکی ها نیز همیشه بوده است، روشنایی هم وجود داشته، عقل و وجدان و مسئولیت هم بوده است، عدالت و آزادی و مردم دوستی و دیگر عوامل حق جلوه گری داشته است «لیبلوکم ایکم احسن عملا» [۶۱۸] اینها برای آزمایش شماست تا معلوم شود کدام نیکوکارتر هستید، شناخت هر کدام از خوبی یا بدی بیشتر مربوط به وجود آن دیگری است، کسی که سختی نکشیده آسایش و آرامش برای او مفهومی ندارد، آنکه زشتی ها را نشناخته نمی داند زیبایی چیست، ستمکاری است که عدالت را درخشان جلوه می دهد، و اختناق است که آزادی را ایده آل می سازد، و تکامل موجودات و جوامع به خاطر همین تضادها نیز بوده است، در تاریخ کدام فشار و اختناقی را سراغ دارید که به رهایی ختم نشده باشد؟ و کدام ستمی را می شناسید که دورانش با موفقیت سپری شده باشد؟ و در همین زمان ما که سالهای سال مردم را در بی خبری و ناآگاهی نگه داشتند، چه ظلمها، چه شکنجه ها، چه زندانها، چه تبعیدها، چه محرومیتها، چه عوام فریبی ها و… ولی خدا را سپاس که نزدیک به یک سال است بعد از مرگ مشکوک دو چهره انقلابی مرحوم دکتر علی شریعتی و مرحوم آیت الله سید مصطفی خمینی، همه ی قشرهای اجتماعی به پا خاسته اند و با دادن صدها کشته و زخمی و زندانی، دیگر از عوامل ستم نمی ترسند و زیر رگبار مسلسل فریاد آزادی برمی آورند و درود بر پیشوایان بر حق و درستکارشان می فرستند و خواستار نابودی ستمکارانند. باش تا صبح دولتش بدمد کاین هنوز از نتایج سحر است و اصلا بین حق و باطل سنخیتی نیست که توافقی حاصل آید، اربابان زر و زور و تزویر از خون مردم ارتزاق می کنند، در صورتی که مردان حق برای رهایی مردم خون می دهند و جان خود را فدای رهایی خلق می نمایند، وجود آن با عدم این مربوط می شود. [ صفحه ۳۱۴] زچیست مرتجعین دشمنند با احرار بقایشان چو بود در فنای آزادی [۶۱۹] اگر بنا باشد روز باشد، نور باشد، خورشید باشد، روشنایی باشد، دیگر فرض تاریکی غلط است، اگر توانستید تاریکی پیدا کنید روشنائی تان صحیح نبوده، روزتان روز نبوده، خورشیدتان عوضی بوده است، این دو جریان با هم بودنشان محال است، دو چیز متناقض همیشه یکدیگر را دفع می کنند و این یک اصل کلی عقلی است، آن وقت این انتظار صحیح است که مثلا حضرت محمد صلی الله علیه و آله با ابوجهل یا ابوسفیان بسازد؟ حضرت علی علیه السلام حکومت معاویه را تثبیت کند؟ حضرت حسین علیه السلام با یزید بیعت نماید؟ حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در برابر هارون الرشید ساکت بماند؟ حضرت امام رضا علیه السلام ولایتعهدی مامون را با علاقه و با رضایت بپذیرد؟ امام جواد علیه السلام در برابر مامون و معتصم خاموش بنشیند؟ و… هر چند معاندان سیاست مزورانه آشتی و صلح را در پیش گیرند و بدین وسیله بخواهند عوام فریبی کنند. اگر در جایی دیدید که بازیگر نقش یزیدش با ایفاگر برنامه حسینش کنار می آیند، توافق و آشتی می کنند، و در برابر هم خاموشند، بدانید که وجوه مشترک دارند، فقط لباسهایشان است که با هم فرق دارد، قیافه هاست که متفاوت است، مواظب باشید که فریب نخورید هر دو یکی هستند، هر دو طاغوتند، ستمکارند. آنجا دام است، دامی است که طنابهای خطرناکش قیافه است، لباس است، علم است، عبادت است، تظاهر است، ریاست، مردم دوستی است، وطن پرستی است و… کل من فی الوجود یطلب صیدا انما الاختلاف فی الشبکات در عالم وجود هر کس دنبال شکاری می گردد، اختلافی که هست در چگونگی دامهاست. شما خود را نگهدارید که در چاه نیفتید، شریح قاضی هم با همین اسلحه حسین علیه السلام را به کشتن داد، عمرسعد هم از این راه خود و جامعه را به دره ی هلاکت افکند، و تاریخ که شاهد صادقی است بر این مدعا، اینها جاسوس دو جانبه بودند، دو دوزه بازی [ صفحه ۳۱۵] می کردند، هم از توبره می خوردند و هم از آخور، شریک دزد و رفیق قافله، حضرت امام جواد علیه السلام می فرماید: «برای انسان خیانتکار همین بس که مورد اعتماد خائنان باشد» پس اینها کجایشان نور است؟ کجایشان روز است؟ کجایشان روشنایی است؟ علی علیه السلام را که عده ای خیرخواه، گفتند مدتی صبر کن، با معاویه کنار بیا، و چون بر خلافت تسلط یافتی آنگاه با او به نبرد بپرداز و از کار برکنارش کن، شاید من و شما هم همین مصلحت اندیشی را می کردیم ولی فلسفه وجودی علی علیه السلام غیر از این است، او می فرماید: من حاضر نیستم یک لحظه باشم و معاویه هم باشد، گرچه مسلط نیستم ولی از همان گام نخست دشمن معاویه هستم که دشمن مردم است، تا روزگاری گفته نشود علی با معاویه ساخت. علی علیه السلام می خواهد حتی این طرز فکر به وجود نیاید، حتی حرفش هم نباشد، زیرا علی علیه السلام چیز دیگری است و معاویه چیزی دیگر [۶۲۰] و امام حسن علیه السلام هم همین برنامه را داشت، پذیرفتن آتش بس و صلح تحمیلی، تایید و کنار آمدن با معاویه نبود، بلکه بهتر شناساندن او بود و… چه بسیار از همان خیرخواهان ظاهربین نیز صلاح امام حسین علیه السلام را در بیعت با یزید تشخیص می دادند، به همین ترتیب دیگر امامها؛ فضل بن سهل وزیر مامون تعجب می کرد که چرا امام رضا علیه السلام حاضر به همکاری با دستگاه خلافت نبود و برخی دیگر از همین امر در شگفت بودند که چرا امام جواد علیه السلام با اینکه داماد خلیفه است، امر و نهی نمی کند و کنار می کشد و هیچ گونه دخالتی در کارهای حکومتی ندارد، حتی از همه تشکیلات خلیفه بیزار است؟ چرا امامها با طاغوتیان همکاری کنند؟ چرا به آنها علاقه نشان دهند؟ چرا در تشکیلات آنان برای خود مقامی کسب کنند؟ یا با آنها مخالف نباشند و برنامه تقیه یا پنهانکاری را انجام ندهند؟ در تمام زندگی این خلفای به اصطلاح جانشین پیغمبر صلی الله علیه و آله کدام نقطه مثبتی از نظر اسلامی و انسانی وجود دارد که امامها و مومنان به آن دلخوش باشند؟ آنها خلیفه های غاصب بودند، راهشان غلط، برنامه هایشان غلط، و اصلا زندگی شان بر [ صفحه ۳۱۶] یک محور نادرست قرار داشت. امامها می دانستند که در جبین این کشتی نور رستگاری نیست، این خلیفگان به نام اسلام و مسلمانی کارهایی می کردند که روح اسلام از آنها بیزار بود، کسانی خود را مجری قوانین اسلامی به حساب می آوردند که چیزی از اسلام نمی فهمیدند و ستمهایشان و دشمنی هایشان با مردم و… امامها از هر جهت با خلیفه ها مخالف بودند، چون اهداف بر حق امامها مشخص بود، قاطعانه با دستگاه خلافت ضدیت می کردند که دستگاه حاکمه نمی توانست آسوده باشد، آنها حق خود و حق مردم را مطالبه می کردند، ریاست و ولایت اسلامی شایسته آنها بود و خلفاء غاصب این مقام، امامها حکومت را برای اجرای عدالت می خواستند و خلفا ستمکار بودند، امامها می خواستند مردم آگاه باشند و در رفاه، خلفا می خواستند مردم در گمراهی باشند و به خود مشغول، امامها مردم را امر به معروف و نهی از منکر می کردند و خلیفه ها به منکر وادارشان می کردند، ائمه می خواستند همه ی مردم مسلمانی جدی باشند و درستکار ولی آنها منافق و متملق دوست می داشتند، و تنها از مسلمانی اسمی باشد نه عملی و… و هزاران وجه افتراق دیگر و همین ها باعث می شد که امامان بزرگوار ما و طرفدارانشان روی عقیده و اندیشه و ایدئولوژی خویش فعالیت بسیار داشته باشند، نه مثل خلیفه های قلابی که فقط برای بودن و سواری گرفتن خودشان و فرزندان برومندشان! تلاش می کردند و دست و پا می زدند، کارهای انسانی را خنثی می نمودند، و امامها را زیرنظر می گرفتند، زندان و تبعید و شهادت پایان کار آنها بود، باشد که به نظر آنها خرابکاری تمام شود! اما نشد. ائمه بزرگوار ما هر اقدامی را که به نفع اسلام و جامعه ی مسلمین تشخیص می دادند انجام می دادند، چه مبارزات آشکار و جهادگونه و چه مبارزات پنهانی و تقیه، و یک لحظه آسوده شان نمی گذاشتند، و همین مقاومتها باعث می شد که عمال خلیفه کمتر ستم کنند و دست به برخی اصلاحات ظاهری بزنند، و علت عدم سازش این دو گروه بسیار است و چه سخنها که در این خصوص هست که بین اولیاء طاغوت و دوستداران حق تفاوت بسیار بوده است، و در قرآن گرامی در تفسیر این مطلب آیات زیادی مطرح شده که بیان [ صفحه ۳۱۷] آن را به آینده وامی گذاریم [۶۲۱] . «و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین، ان یمسسکم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین امنوا و یتخذ منکم شهداء و الله لا یحب الظالمین» [۶۲۲] . شما سست نشوید و نگران نباشید، اگر واقعا ایمان داشته باشید، از همه برتر و بهترید، اگر در تلاش زندگی به شما گزندی رسد، به دشمن شما نیز گزندی مانند آن می رسد، و هر کسی را چند روزی نوبت می دهیم، تا معلوم شود چه کسی ایمان دارد، و خودتان شاهد خود باشید (یکدیگر را در راه ایمان به خدا و فعالیت در راه مردم بشناسید) و خدا ستمکاران را دوست ندارد. جمعی ظاهربین می گویند چرا امام هشتم یا امام نهم از موقعیت خلافت بهره برداری نکردند؟ و کارهایی برای مردم انجام ندادند؟ اولا نمی توانستند با خلفا کنار بیایند، ثانیا، اول کسی که به گناه ستمکاری باید کیفر بیند خود خلیفه است و سپس درباریان و وابستگانش، ثالثا جامعه ی منحرف و اجتماع از حق برگشته به سرعت نمی توانست حق را بپذیرد، رابعا آنها که به بردگی و مظلومیت عادت کرده بودند کجا می توانستند آزادگی و عدالت را یک باره تحمل نمایند؟ ابتدا باید جامعه را آگاه کرد و به مرور زمان باید توده را حرکت داد، و مردم را به راه آورد، حالت پذیرش حق و شناخت واقعیات را در آنها ایجاد کرد، به آنها آمادگی داد تا بتوانند حکومت حق را بپذیرند و رهبری مردان خدا را قبول کنند و در راه سعادت خود و جامعه شان گام بردارند.
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *