امامت و رهبری، حاکمان زمان

گوشه ای از علوم و معارف امام جواد

قال الله تعالی: (و لا یحیطون بشی ء من علمه) [۱۱۱] . درباره ی علم امام علیه السلام پیشتر بیان کردیم که: امام، برگزیده ی خداوند است و طبق سنت ربوبی، بایستی نقشه ی جهان هستی زیر نظر او باشد و خداوند از مخزن علم خود آنچه لازمه ی ارشاد و هدایت است به امامان معصوم علیهم السلام آموخته و علم غیب و شهود را به آن ها تعلیم فرموده است. تردیدی نیست که علم حق، عین ذات حق است و هیچ چیز به علم او احاطه ندارد؛ بلکه او بر هر چیزی محیط است و معلومات خدا همان مخلوقات اوست. علاوه بر این، آنچه که در علم او نهفته است و هنوز به عالم شهود راه نیافته – که آن را «علم غیب» گویند – نیز جزو معلومات اوست. بنابراین، مراد از غیب، علومی نیست که فقط از نظر ما غایب باشد، بلکه مقصود آن علومی است که از حیطه ی دانش بشری غایب و پنهان است. مثلا موجود و مخلوقی که خداوند بعدها خلق می فرماید، یا مخلوقات عوالم دیگر که بشر بدان راه ندارد، مانند مخلوق کره ی «شعری» که در قرآن بدان سوگند یاد می کند که: (و انه هو رب الشعری) [۱۱۲] و این شعری چندین هزار برابر خورشید و از [ صفحه ۱۷۴] لحاظ وزن یک لیتر آن مساوی با ۱۷۰ تن و از نظر نور ۷۵ سال نوری فاصله ی ما تا آن شعری می باشد و به یقین مخلوقاتی دارد که ما نمی دانیم – این ها را علم غیب گویند. در تفسیر آیه ی شریفه (و لا یحیطون بشی ء من علمه) آمده است: ای: بمعلوماته. یعنی کسی به معلومات او هم احاطه نخواهد یافت. روزنه ای از علم خود به سوی بعضی از انسان های لایق می گشاید و به قدر لیاقت و استعداد آنها به ایشان وحی و الهام می نماید. در «تفسیر برهان» در ذیل آیه ی کریمه (عالم الغیب و الشهاده) [۱۱۳] روایتی از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که حضرتش می فرماید: «الغیب ما لم یکن و الشهاده ما قد کان»؛ غیب، آن چیزی است که (مشهود) نباشد و شهادت آن چیزی است که (ظاهر) باشد. [۱۱۴] . عالم بزرگوار، شیخ صدوق رحمه الله در «معانی الاخبار» علم غیب را علم به گذشته و حال می داند و علم شهود را علم به آینده و استقبال می داند، چرا که کاینات به مشیت حق، زنده، باقی و برقرارند و حق تعالی این علم را به انبیای خود آموخته تا آن ها نسبت به دیگران امتیاز داشته باشند و افراد دیگر بشر فاقد این قوه ی ادراک هستند. علم حق تعالی – جل شانه – از گذشته، مثل آینده است. یعنی همان طور که نسبت به گذشته عالم و آگاه است و جریان آفرینش را در گذشته می داند؛ همان گونه آنچه را که در آینده جاری خواهد شد، می داند و به پیامبران خود نیز این حقیقت را آموخته و خلفی در وعده ی او به انبیاء و رسل نشده و هیچ پیامبری با آن که تا حدی به [ صفحه ۱۷۵] علم الهی وارد بوده، تکذیب نکرده است. حق تعالی این علم از گذشته و آینده را بر حسب اقتضای عالم شهادت به اولیا و برگزیدگان خود آموخته و آن ها را از مجاری عالم آفرینش واقف ساخته و خبرهای خلقت را به آن ها داده است. هفت مرحله عالم غیب عبارت است از: ۱ – مشیت، ۲ – اراده، ۳ – قدر، ۴ – قضا، ۵ – اجل، ۶ – کتاب ۷ – اذن در ایجاد. عالم شهادت با عالم غیب گاهی مطابقت می کند و زمانی به مقتضای علم الهی، تغییر می یابد. چنانچه لوح محفوظ، نماینده ی علم غیب و لوح محو و اثبات، نماینده ی عالم شهادت است. از این رو، در قصه ی ذبح اسماعیل علیه السلام یا رفع اثر وضعی و حرارت آتش از ابراهیم علیه السلام حاکی همین حقیقت است و به همین منطق امام علیه السلام در اشاره به آیه ی کریمه ای فرمود: «لولا آیه فی کتاب الله لاخبرتکم بما کان و ما یکون و ما هو کائن الی یوم القیامه» [۱۱۵] . اگر این آیه در قرآن نبود که «یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده ام الکتاب» به شما خبر می دادم آنچه را واقع شده و آنچه را واقع می شود و خواهد شد تا روز قیامت. یا به نقل کلینی رحمه الله در کتاب شریف «کافی» از ابوجعفر علیه السلام که حضرتش فرمود: «لو کان لالسنتکم اوکیه لدثت کل امری بما له و علیه». [۱۱۶] . بنابراین، یک حد و مرزی در علم امام – که ممکن است – با علم واجب، وجود دارد که برای اولیا و انبیا شرایطی گذاشته که در صورت ضرورت، از غیب به آن ها [ صفحه ۱۷۶] افاضه می شود وگرنه علم آن ها هم نسبت به خلق، مانند علم خدا نسبت به آن ها می باشد. یعنی آنچه را که حق تعالی در علمش نهفته است به قدر ضرورت به انبیا و اولیا تعلیم می شود. و همین طور آن چه از کنوز مخفی علم الهی به انبیا و اولیا افاضه شده مردم نمی دانند مگر در هنگام ضرورت که به منصه ظهور و بروز بگذارند و در حقیقت، علم الهی منبع کلی علوم است که رشته هایی از آن به دل های برگزیدگان جاری شده و در مواقعی خاص ظاهر می نمایند. نعمانی در کتاب «غیبت» در باب علم امام، از کتاب «کافی» با سلسله اسناد خود از ابی بصیر روایت کرده که گوید: خدمت حضرت ابی عبدالله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام عرض کردم: یابن رسول الله! من این اصاب اصحاب علی ما اصابهم مع علمهم بمنایاهم و بلایاهم؟! قال: فاجابنی – شبه المغضب -: ممن ذلک الا منهم…. فقلت: ما یمنعک جعلت فداک؟ قال علیه السلام: ذلک باب اغلق، الا ان الحسین بن علی علیهماالسلام فتح منه شیئا یسیرا. ثم قال: یا ابامحمد! ان اولئک کان علی افواههم اوکیه. [۱۱۷] . ای فرزند رسول خدا! از کجا اصحاب امیرالمومنین دچار گرفتاری می شدند با علمی که حوادث و وقایع و مرگ و میرها داشتند؟ حضرت به حالی که همانند خشم و غضب بود فرمود: این مشکل از چه کسی جز خودشان است؟ عرض کردم: چه مانعی دارد که من هم بفهم؟ فرمود: این باب بسته شد، آری به وسیله ی جدم حسین بن علی علیهماالسلام [ صفحه ۱۷۷] گوشه ای از آن گشوده گشت. آنگاه فرمود: آنها براستی بر دهانشان بست و بندی بود. آری، هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند و سبب این مهر و سکوت آن است که همه ی مردم در ظرفیت یکسان نیستند و چه بسا که از اسرار و رموز واقف شوند و با فقدان تملک نفس و استعداد هضم مطالب از دین خارج شوند و این علم سبب هلاکت آن ها گردد، در صورتی که هدف، هدایت و ارشاد و ایصال به سعادت است. ام الکتاب – که همان لوح محفوظ است – همه ی حقایق شدنی عالم بدون کسر و نقصان از گذشته و آینده در آن ثبت است، ولی لوح محو و اثبات در مرتبه ی شهود است و ذات پروردگار به هر دوی این لوح ها سلطه و احاطه دارد. از طرفی، ذات پروردگار جل شانه بندگان مکرمی دارد که از خوف خدا در حال اشفاقند و آن ها مسبوق به علم شهودی هستند و به امر حق عمل می کنند و همه ی این مراتب در علم حق تعالی نهفته است.
برگرفته از کتاب زندگانی حضرت امام محمد تقی جوادالائمه نوشته آقای حسین عماد زاده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *