از دیدگاه اهل بیت

امام در احادیث

برای معرفی و شناخت کامل امامان و پیشوایان بزرگ شیعه، احادیث بسیاری از پیغمبر بزرگوار اسلام نقل شده، که در جای دیگر روی آن نیز بحثی داشته ایم. در کتابهای شیعیان به کمتر موردی برخورد می کنیم که مطلبی در خصوص امامان نداشته باشد، اگر به کتابهای اصلی شیعه مراجعه کنیم، کافی، شافی، من لا یحضر و تهذیب و استبصار سرتاسر همه را در دانش بی پایان و آگاهی فوق العاده امامان دوازده گانه می یابیم. اگر کتابهای ارزنده ی بحارالانوار مرحوم مجلسی را ورق بزنیم جز شناخت کاملی از اندیشه های ائمه چیزی مشاهده نمی کنیم، علامه بزرگوار مرحوم آیه الله امینی در کتابهای الغدیر بحثهای جامعی در شناخت خاندان پیامبر و امامهای بزرگوار دارند و دیگر کتابهای شیعه که هر کدام دریایی است بیکرانه از فضائل و مناقب امامان و اندیشه های جاودانه ی آنها و چه بسیار نویسندگانی که در مساله ی خلافت، وصایت، امامت، ولایت… از بیان پیامبر و امامان مطالب جامعی را نقل نموده اند، امامت در نهج البلاغه و خلافت در نهج البلاغه [۵۹۳] مطالب حضرت علی علیه السلام است که جمع آوری شده است و چقدر دامنه این بحث وسیع است. و هر کس بخواهد در این رشته تحقیق و مطالعه کند، مبانی و مآخذ بسیاری برای مراجعه وجود دارد، مقداری از نص هایی که موجود است کلا درباره ی امامان بحث کرده که چه خصوصیاتی باید داشته باشند، زمانی به لفظ اهل بیت، یادآور شده اند یا آل محمد صلی الله علیه و آله، یا عترت، یا اسرت و امثال اینها، گاهی مطالبی بیان شده که تنها تطبیق بر اینها می شود نه بر [ صفحه ۳۰۳] دیگری، و گاهی به جزئیات نیز اشاره شده و از هر کدام اسم برده شده و نام و مشخصات آنها را بیان نموده اند، که در احادیث از این نوع فراوان به چشم می خورد، مخصوصا در اصول کافی جلد اول و دوم و در بحارالانوار از این روایات بسیار است چند نمونه آن را ذکر می کنیم: «و انما الائمه قوام الله علی خلقه و عرفائه علی عباده لا یدخل الجنه الا من عرفهم و عرفوه، و لا یدخل النار الا من انکرهم و انکروه». [۵۹۴] . مسلم است که امامها قائم مقام خداوند بر آفریدگان و متولی امور و مراقب آنها بوده به شئون و احوالشان می پردازند و نیز نقیب و سرپرست و معرف بندگان و عارف به حال آنها می باشند، داخل بهشت نشود مگر کسی که امامان را بشناسد و آنها بشناسندش و در دوزخ داخل نگردد جز کسی که نه او امامان را بشناسد و نه آنان وی را بشناسند. باز حضرت علی علیه السلام در خطبه ای می فرمایند: «امر ما آل محمد دشوار است که دشوار شمرده می شود و جز بنده ی مومنی که خداوند قلبش را به ایمان آزموده باشد آن را تحمل نکند و حدیث ما را جز سینه های امین و اندیشه های استوار نگاه ندارد و حفظ ننماید». [۵۹۵] حضرت علی علیه السلام دانش خود را در نهج البلاغه، گاهی گرفته از پیامبر بیان می فرماید، و گاهی تنها از دانش و آگاهی خویشتن سخن به میان می آورد، امام ضمن خطبه ای می فرماید: «نحن شجره النبوه و محط الرساله و مختلف الملائکه و معادن العلم و ینابیع الحکم، ناصرنا و محبنا ینتظر الرحمه و عدونا و مبغضنا ینتظر السطوه» ما اهل بیت همچون درخت پیامبری هستیم و فرودگاه و منزلگاه پیامبران خداوندیم، محل رفت و آمدن فرشتگانیم، کانهای دانش و سرچشمه ی داوری و حکمت هستیم، یاری کننده و دوستداران ما انتظار مهر و شفقت دارند و دشمن و کینه ورز ما منتظر کوبیدن و سختگیری ماست. سخن در شخصیت و شناخت امامان در نهج البلاغه بسیار است، علاقه مندان را به کتابهای ویژه ای که در این خصوص تالیف شده حوالت می دهیم. [۵۹۶] و در دیگر کتب [ صفحه ۳۰۴] حدیث و روایات صادره از پیشگاه اهل بیت عصمت و طهارت و شخص پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمایشات بسیاری در این مورد آورده شده، در جلد اول کتاب اصول کافی ضمن کتاب الحجه، مسائل بسیاری را در موضوع امام و حجت آورده و علت نیاز به آنها و نقش آنان را در جهان هستی به وضوح بیان می دارد. هشام بن حکم یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام برای آن حضرت بیان می کند که در مسجد بصره نزد عمرو بن عبید رفتم و در میان مردم نشستم، پس از پایان درس اجازه پرسش گرفتم و از او پرسیدم: شما چشم دارید؟ از این سوال من یکه خورد و فکر کرد قصد تمسخر دارم گفت اینکه پرسش ندارد مگر نمی بینی؟ وقتی اصرار مرا دید بالاخره تسلیم شد و گفت: آری، چشم دارم، پرسیدم با چشم خود چه می کنید؟ جواب داد، با آن رنگها را و اشخاص را می بینم، گفتم بینی هم داری؟ گفت آری، گفتم با آن چه می کنی؟ گفت با آن بوها را استشمام می کنم، پرسیدم دهان داری؟ گفت: آری، گفتم با آن چه کار می کنی؟ گفت مزه ها را با آن می چشم، گفتم گوش داری؟ گفت: دارم، گفتم با آن چه می کنید؟ گفت آوازها را می شنوم، سوال کردم شما قلب و دل هم دارید، گفت آری، گفتم با آن چه می کنید؟ جواب داد، هر آنچه با این اعضاء و حواسم بدان وارد می شود امتیاز می دهم، گفتم مگر این اعضاء دراکه تو را از دل، بی نیاز نمی کند؟ گفت نه، گفتم چطور بی نیاز نمی کنند، با اینکه همه درست و بی عیبند؟ گفت پسر جان وقتی این اعضاء در چیزی که ببویند یا ببینند یا بچشند یا بشنوند تردید کنند در تشخیص آن، آن وقت به دل مراجعه کنند تا یقین کنند و شک از میان برود، هشام گوید من به او گفتم، پس خداوند دل را برای رفع شک و تردید حواس برجا داشته؟ گفت آری، گفتم، باید دل باشد و گرنه برای حواس یقینی نباشد؟ گفت آری، گفتم خدای بزرگ حواس تو را بی امام رها نکرده و برای آنها امامی گماشته که ادراک او را تصحیح کند و اگر شکی پیش آید آن را به یقین تبدیل کند و آیا همه ی این خلق را در شک و سرگردانی و اختلاف بگذارد؟ و آیا این صحیح است که امامی برای آنها معین نکند تا آنها را از شک و حیرت برگرداند؟ خداوند برای اعضای شما امامی معین کرده تا حیرت و شک آن را علاج کند. آن عالم سنی مسلک خاموش ماند و پاسخی نداد، آنگاه رو به من کرد و گفت تو [ صفحه ۳۰۵] هشام بن حکمی؟ گفتم نه، گفت از رفقای او هستی؟ گفتم نه، گفت پس اهل کجا هستی؟ گفتم از اهل کوفه، گفت در این صورت خود هشام بن حکم هستی، آنگاه مرا در آغوش گرفت و به جای خود نشانید و دیگر حرفی نزد تا من برخاستم. وقتی سخنش به اینجا رسید حضرت صادق علیه السلام خنده ای کردند و گفتند: ای هشام، چه کسی این مطالب را به تو آموخته است؟ هشام می گوید: اینها مطالبی است که از شما آموخته ام و تنظیم کرده ام، امام فرمودند: به خدا قسم این حقیقتی است که در صحف ابراهیم و موسی نوشته شده است. [۵۹۷] . حسین بن ابی العلاء گوید به امام صادق علیه السلام گفتم، آیا زمین می تواند باشد و امام در آن نباشد؟ حضرت فرمودند: نه، گفتم آیا ممکن است دو امام در یک زمان باشند؟ فرمودند: نه. جز آنکه یکی از آنها خاموش باشد و به کاری دست نزند. [۵۹۸] . ابن طیار گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: اگر در روی زمین جز دو نفر نمانند یکی از آنها حجت و امام باشد. [۵۹۹] . در اخبار و احادیث موجود در کتب اسلامی تصریحاتی به وجود امامان بزرگوار شیعه شده که برای کسی جای شبهه باقی نمی گذارد، که راهی انحرافی پیش گیرد و مسیری جز حق بپوید، حدود شصت و پنج حدیث از طریق عامه و نوزده حدیث از طرق شیعه روایت شده که عموما مورد اعتماد است و یکی از آنها حدیث سلمان فارسی است که عیاشی آن را نقل کرده: و روی ابن عیاش بالاسناد الی سلمان الفارسی قال «دخلت علی رسول الله صلی الله علیه و آله فلما نظر الی، قال: یا سلمان ان الله لم یبعث نبیا و لا رسولا الا جعل له اثنی عشر نقیبا، الذین اختارهم الله للامامه بعده، قلت الله و رسوله اعلم. فقال: یا سلمان…» [۶۰۰] . ابن عیاش با اسناد خودش از سلمان فارسی نقل کرده که گفت: «بر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم چون حضرت به من نگاه کرد فرمود ای سلمان خداوند پیغمبری را مبعوث نفرمود [ صفحه ۳۰۶] مگر آنکه برای او دوازده نفر را قرار داد که آنان را برای امامت برگزید و بعد از من نیز امامها دوازده نفرند، گفتم خدا و رسولش آگاهترند، آنگاه حضرت فرمود: ای سلمان خداوند مرا از نور صاف و پاک خود آفرید و مرا به سوی خود خواند و من او را اطاعت کردم و از نور من علی را آفرید، پس او را خواند، علی اطاعت خدا کرد، و از نور من و نور علی، فاطمه را خلقت فرمود، او را نیز به اطاعت خود دعوت کرد، فاطمه پذیرفت، و از من و علی و فاطمه، حسن و حسین را آفرید، آن دو را نیز به سوی خویش فراخواند، آنان اطاعت خدای را به گردن نهادند و خداوند ما پنج تن را از اسماء خودش نام داد، خداوند محمود است و من محمد، و خداوند عالی است و این هم علی است و خداوند فاطر است و این فاطمه، و خداوند قدیم الاحسان است و این حسن و خداوند محسن است و این حسین، آنگاه خداوند از نور حسین نه امام دیگر را آفرید و ایشان را به طرف خویش خواند، همگی فرمانبرداری خداوند را به گردن نهادند، پیش از آنکه آسمانها بنا نهاده شود و زمین گسترش یابد و هوا و آب و فرشته و بشر آفریده شوند ما تسبیح گوی خدا بودیم و او را تقدیس می کردیم و به او گوش فرامی دادیم و اطاعت او می کردیم، سلمان گفت ای رسول خدا چه مقامی دارد آنکه آنان را بشناسد؟ حضرت فرمودند: ای سلمان کسی که آنان را بشناسد و به وجود آنان معرفت کامل داشته باشد و از آنها پیروی کند، دوستان آنها را دوست بدارد و از دشمنانشان بیزاری بجوید، او از ماست، به هر کجا ما وارد شویم او وارد می شود، و هر کجا منزل کنیم او نیز سکنی گزیند، سلمان گفت: خدمت رسول الله عرض کردم، ایمان به آنها کافی است به غیر از شناسایی آنها و نامهای آنها و نسب آنها، [۶۰۱] فرمودند: ای سلمان تا حسین را شناختی پس از او سید العابدین علی فرزند حسین است، آنگاه پسر او محمدباقر شکافنده دانشهای پیشینیان و آخرین پیغمبران و رسولان، سپس پسر او جعفرصادق زبان راستگو، بعد از او موسی پسر جعفر کاظم که خشم خود را فروخورد و برای خدا صبر کند، پس از او علی بن موسی الرضا، که راضی به رضای خداوند است، بعد از او پسرش محمدجواد برگزیده از مخلوقات خدا، سپس پسرش علی هادی [ صفحه ۳۰۷] که راهنمای به سوی حق است، سپس پسر او حسن صامت است و امین و عسکری، بعد از او پسرش حجه بن الحسن المهدی گویای به حق و قائم به امر خدا، سلمان گفت: خدمت پیامبر خدا عرض کردم، مرا دعوت به درک آنها بفرما، حضرت فرمودند: تو و امثال تو آنان را درک می کنید و آن کس که ولایت آنها را داشته باشد و حقیقت معرفت آنها را پیدا کند، خدای را بایست بسیار سپاسگزار باشد و…» این حدیث ادامه دارد و طولانی است. و از این گونه احادیث در کتابهای ویژه ی شیعیان بسیار است و اهل تسنن نیز در کتابهایشان در تایید و اسامی امامهای شیعه مطالبی دارند: [۶۰۲] . هشام، صحابی امام صادق علیه السلام در مجلس هارون الرشید با عالمان زمان هارون بحثهایی در خصوص امامت دارد، از جمله چند شرط برای امام بیان می دارد: «امام باید از طایفه ی معین و مشخصی باشد، خانواده اش معروف و منسوب به صاحب شریعت باشد، پیامبر درباره آن امام با صراحت سخن گفته و او را به نام معرفی کرده باشد، از همه کس به امامت مشهورتر باشد، و هیچ کس بر او مقدم نباشد، پیغمبری می بایست او را شناسانده باشد که در شبانه روز در پنج وقت نام او را به رسالت و توحید و نبوت یاد می کنند، و این دعوت به گوش هر عالم و جاهل و صالح و طالح می رسد و در شرق و غرب منکری نیست که صاحب دعوت حضرت محمد بن عبدالله است و داماد و خلیفه و وصی و نفس او علی بن ابیطالب است که پیغمبر در موارد بسیار مخصوصا در غدیرخم او را معرفی فرمود و دیگر آنکه از شرایط امام آن است که داناترین مردم بوده و از هر گناه و خطایی مبرا باشد، از همه کس شجاعتر بوده و سخی ترین مردم زمان باشد.» [۶۰۳] و این قسمتی از افاضات امام بزرگوار حضرت صادق علیه السلام به شاگرد محبوبشان هشام بن حکم بود که همین بحث در این مجلس باعث ایجاد ناراحتی هایی برای هشام گردید و بالاخره مجبور به فرار شد و در کوفه از دنیا رفت. [ صفحه ۳۰۸] امام هشتم حضرت رضا علیه السلام ضمن بیان حدیثی امام را معرفی می نماید، و یک شناخت کلی که مطابق با فطرت انسانی است به دست می دهند، و شرایط لازم شخصیت امام را بیان می فرمایند: [۶۰۴] «امام بایستی که داناترین مردم باشد و از همه مردم رای و اندیشه ی او صحیح تر باشد، باتقواترین افراد بوده و از همگان آگاهتر و بردبارتر، شجاعترین و سخاوتمندترین و پارساترین مردم باشد، «انه لابد ان یکون اعلم الناس، و احکم الناس، و اتقی الناس، و احلم الناس، و اشجع الناس، و اسخی الناس، و اعبد الناس و…» و این صفات بایستی در حد نهایت در امام وجود داشته باشد زیرا او بعد از پیامبر برای انجام رسالت او قیام کرده و آنچه را که برای مردم پنهان است باید آشکارا نماید، از دقیقترین و پنهان ترین مسائل اسلامی، سپس امام رضا علیه السلام ادامه می دهند: که انتخاب و برگزیده شدن او به دست خداست، چون او به همه ی زوایای وجودی افراد آگاهی کامل دارد، امام زمامدار اختیارات مردم بوده، مقام او از همه بالاتر است، و بزرگترین و عظیمترین شان را داراست. مکان و موقعیت او از همه برتر است، و ارزنده ترین موقعیت از آن اوست و دقیق ترین نظر را دارد که به اندیشه های مردم پی ببرد یا مردم بتوانند در وجود او غور داشته باشند، و آراء او را درک کنند، یا اینکه امامی را با این شرایط برای خود انتخاب کنند (البته در زمان غیبت) امامت ویژه ی حضرت ابراهیم شد پس از نبوتی که از جانب خدا به او تفویض شده بود، و مقام دوستی (خلیل) خدا را به او دادند، و فضیلت و شرافتی بود که به آن حضرت داده شد. و حضرت رضا علیه السلام، اشاره به این آیه قرآن فرمودند: [۶۰۵] «انی جاعلک للناس اماما» خدا به حضرت ابراهیم خطاب کرد که ما تو را برای مردم امام قرار دادیم، ابراهیم با شادی فرمود: «و من ذریتی» آیا فرزندانم نیز مقام امامت را خواهند داشت؟ خطاب رسید که «لا ینال عهدی الظالمین» این پیمان ما برای ستمکاران نیست، و این آیه پیشوایی و امامت ستم پیشگان را باطل می سازد تا روز قیامت (هر چند که از اولاد انبیاء و اولیاء باشند) و آنگاه امام را در صفوت قرار داد (برتری، برگزیدگی) و ابراهیم را گرامی داشت. خداوند [ صفحه ۳۰۹] که صفوت و طهارت را در ذریه ی او قرار داد، چنانکه در این آیه قرآن می فرماید: «و وهبنا له اسحق و یعقوب نافله و کلا جعلنا صالحین و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا» [۶۰۶] و ما اسحاق را به ابراهیم بخشودیم و فرزند اسحاق یعقوب را، و همگان را صالح و شایسته ی مقام نبوت گردانیدیم و آنها را امام و پیشوای مردم ساختیم، و در نسل ابراهیم خلیل فرزندان پاک طینت از پدرانشان ارث می بردند، جانشین می شدند تا اینکه نوبت رسید به پیغمبر ما محمد صلی الله علیه و آله خداوند می فرماید: «ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین امنوا و الله ولی المومنین» [۶۰۷] نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که پیروی او کنند و این پیغمبر و کسانی که ایمان آوردند و خداوند دوستدار مومنان است، این مقام ویژه ی پیغمبر گرامی اسلام گردید و او علی علیه السلام را به امر خدا جانشین خود کرد و امامت را به او تفویض فرمود، و امامت در ذریه و فرزندان علی علیه السلام که شایستگی داشتند قرار گرفت، آنهایی که خداوند به آنان علم و ایمان مرحمت فرموده بود. امام هشتم پس از بیان این جملات فرمودند: «ان الامامه منزله الانبیاء و ارث الاوصیاء، ان الامامه خلافه الله عزوجل و خلافه الرسول…» امامت در حد مقام پیغمبری است وارث برگزیدگان است، امامت جانشینی خدا و جانشینی پیامبر است، و کسی می تواند جانشین خدا باشد که بعد از پیغمبر کاملترین مردم باشد، برای آنکه خلیفه ی پیغمبر خلیفه و جانشین خداست در زمین بعد از رحلت پیامبر، پیغمبر او را انتخاب می کند که خدا اختیارش کرده است و چگونه مردم می توانند روی صلاحیت کسی اظهارنظر کنند؟ مخصوصا برای انتخاب امام، با اینکه جاهل به هر چیزند، و حکمت و صلاح در آن است که انتخاب خدا قطعی باشد و امت از آن پیروی کنند. امام هشتم سپس مقداری در صفات امام سخن گفتند، و نیازهای مردم را به او بیان فرمودند، آنگاه چنین به سخن ادامه دادند: [۶۰۸] «و الامام عالم لا یجهل، راع لا ینکل، معدن القدس و الطهاره و النسک و الزهاده و العلم و العباده… نامی العلم، کامل الحلم، مضطلع بالامامه، عالم بالسیاسه مفروض الطاعه، قائم بامر الله، ناصح [ صفحه ۳۱۰] لعباد الله، حافظ لدین الله، ان الانبیاء و الائمه یوفقهم الله و یوتیهم من مخزن علمه و حکمته، ما یوتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق کل علم اهل زمانهم…» امام دانایی است که نادانی به او روی نمی آورد، چوپانی است که پیروانش را با بند به سوی خود نمی کشد، معدن پاکی و پاکیزگی است، و عبادت و دوری از پستی های دنیا، و پایگاه دانش است و بندگی خدا… دانش او آشکار است، آگاهی و بردباریش کامل است، وظیفه ی سنگین امامت را به خوبی انجام دهنده است، از سیاست آگاهی دارد، فرمانبرداری او واجب است، قیام کننده به فرمان خداست، پندگوی بندگان خداست، نگهدار دین خداست، همانا پیغمبران و امامان را خدا موفق ساخته و توفیق خود را شامل حال آنها کرده و از مخزن علم و حکمت خویش به ایشان عنایت فرموده که این لطف شامل حال دیگران نشده، روی این حساب علم آنها بالاتر از همه ی مردم زمانشان می باشد. خداوند در قرآن مجیدش درباره ی طالوت فرماید: «ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء و الله واسع علیم» [۶۰۹] خداوند طالوت را برای شما برگزید، و او را در دانش و توانایی فزونی بخشید و خدا رهبری جامعه را به هر که صلاح بداند می بخشاید که به حقیقت خدا توانگر و آگاه است، و باز در قرآن مجید درباره ی ائمه ما که از ذریه و عترت پیامبر صلی الله علیه و آله هستند این آیه نازل شده «ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا ال ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما» [۶۱۰] آیا مردم حسد می ورزند بر آنچه که خداوند از فضل خود به آنان عنایت فرموده، ما بر آل ابراهیم کتاب و حکمت فرستادیم و به آنان ملک و سلطنتی عظیم عطا کردیم «و ان العبد اذ اختاره الله لامور عباده، شرح صدره لذلک، و اودع قلبه ینابیع الحکمه، و الهمه العلم الهاما…» و چون خداوند یکی از بندگانش را برای کارهای مردم اختیار کرد، شرح صدر به او عنایت می کند (وسعت نظر و آرامش روان) و در دل او سرچشمه های حکمت را به ودیعه می گذارد و دانش را به او الهام می کند، آن هم الهامی عجیب.» (پایان حدیث، نقل به اختصار) مردی از امام هشتم حضرت رضا علیه السلام می پرسد به چه چیز ادعای امامت برای آنکه [ صفحه ۳۱۱] مدعی است درست است؟ [۶۱۱] امام می فرمایند: به نص و دلیل، آن مرد می پرسد، دلالت بر وجود امام در چیست؟ امام می فرمایند: در دانش است و برآورده شدن دعایش، آن مرد سوال می کند، وجه اخبار شما به چه چیز می باشد؟ امام پاسخ می دهند: این وابسته به پیمانی است که برعهده ی ما از رسول خداست، آن مرد می گوید، وجه اخبار شما در دل مردم چگونه است؟ امام بیان می دارند: مگر فرمایش پیغمبر اکرم به تو نرسیده که فرمودند: بپرهیزید از تیزبینی و زیرکی فرد باایمان، به درستی که او با نور خداوندی به جهان می نگرد؟ گفت: آری، امام رضا علیه السلام ادامه دادند: «و ما من مومن الا و له فراسه، ینظر بنور الله علی قدر ایمانه و مبلغ استبصاره و علمه و قد جمع الله للائمه مناما فرقه فی جمیع المومنین…» و مومنی نیست مگر آنکه برای او دقت نظر و تیزبینی است، او با نور الهی به همه ی چیزها و حوادث عالم نگاه می کند و این روشن بینی و دقت نظر به اندازه ی ایمان و مقدار بینش و دانش اوست، و خداوند همه ی خوبی هایی را که به همه ی مومنان داده در امامان جمع نموده است، و باز خداوند در کتابش می فرماید: «ان فی ذلک لآیات للمتوسمین» [۶۱۲] در این سختی ها نشانه هایی است برای افراد هوشیار که عبرت گیرند، و اولین کس از متوسمین یا هوشمندان، رسول خداست، سپس علی امیرمومنان بعد از او است و پس از او حسن و سپس حسین و بعد از او امامان از اولاد حسین هستند تا روز قیامت، بدین گونه امام هشتم درباره ی امامان سخن می فرمایند و دوستان و یاران خود را هدایت می کنند با بیانی که مطابق فطرت و طبیعت هر انسانی است و عقل و اندیشه ی سالم هر انسانی رهبری را می پذیرد و از روی عقل معتقد می شود که برای پیشوایی جامعه به سوی تعالی و سعادت و تکامل نیاز به امام است، و امام، امت را به سوی حق رهنمایی می کند، همان طور که حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «الا و ان لکل ماموم اماما یقتدی به و یستضیئی بنور علمه…» [۶۱۳] . آگاه باشید که برای هر پیروی ناچار پیشوایی باید باشد که آن پیرو از آن امام [ صفحه ۳۱۲] دنباله روی کند، و از روشنایی دانش او برخوردار گردد، چون مسلم است که چنین امامی اشتباه و خطایی ندارد و دانش او فوق العاده است، بایستی از راه او پیروی شود مخصوصا باید راههای تاریک زندگی را با نور درخشان او پیمود، زیرا که دانش بی پایان و آگاهی خدایی در وجود او هرگز تمامی ندارند. بی پیر مرو تو در خرابات هر چند سکندر زمانی [۶۱۴] ضمن احادیث و روایات بسیاری نصوصی بر وجود هر کدام از امامان در اختیار است که علاقه مندان می توانند به آن مراجعه کنند، [۶۱۵] این گونه احادیث بسیار است و در آن بیان شده که همه ی امامان از قریشند و از اهل بیت پیغمبرند و مهدی موعود آخرین آنهاست، از سلمان فارسی روایت شده که گفت بر پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله وارد شدم پیامبر حسین را در آغوش داشت و میان چشمان او را می بوسید و دهانش را می بوسید، و می فرمود: تو آقا و بزرگوار هستی و پدرت بزرگوار است، تو امام هستی و پدرت امام است، تو حجت هستی و پدرت حجت است و تو پدر نه تن حجت دیگر خواهی بود که نهمی آنها قائم است. [۶۱۶] . در این خصوص سخن به درازا کشیده شد، علاقه مندان می توانند به جلد اول و دوم اصول کافی مراجعه کنند، در آن کتاب مخصوصا احادیث بسیاری در مورد آگاهی وسیع امامان در موارد گوناگون آورده شده است. [۶۱۷] .
برگرفته از کتاب تحلیلی از زندگانی و دوران امام محمد تقی علیه السلام نوشته: فضل الله صلواتی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *