از دیدگاه شعرا, مولودی، مدایح و مراثی

اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – دارم دلی دریای خون از ظلـم و عـدوان

دارم دلی دریای خون از ظلـم و عـدوان
بهر بصر ، از درد و قسمـت کـرده طغـیان

مرغ دلم را کـرده صیـادی نشـانه
می سوزم و می سـازم از دسـت زمانـه

بر دام محنت ، مبتلا شـد مـرغ جانـم
دیگـر نمـانده طاقـت و تاب و توانـم

در ماتم فرزنـد سلطـان خراسـان
یعنی جواد ، ابن الرضـا ، محبـوب جانـان

شا هی که رویش قبله اهـل وفـا بـود
هم کان علم و حلـم وهم بحـر عطـا بود

ان تالی قران ، ولـی حـی سرمـد
کشـاف اهل نهـان ، مـرات احمـد

از بهر قتـل مقتـدای ربـع مسکـون
پنجه به خونش کرده رنگین دخـت مامـون

یارب ، شد از زهر جفا قلبـش پریشـان
افسرده خاطر شـد عزیـز حـی سبحـان

زهر ستم بر قلب محزونـش اثـر کـرد
خون جگر جاری ز مژگـان بصـر کـرد

هر لحظه او می گفت در سـوز و گـدازم
من سوختم از تشنگی ، یارب ، چـه سـازم

جاری ز جوی دیده ام ، سیـلاب خون اسـت
درد و غم و اندوه من ، از حد فـزون اسـت

در را برویش بستـه ان شـوم ستمگـر
با لعل عطـشان داده جـان سبـط پیمبـر

چون کهـربا گشتـه جمـال دلربایـش
گشته کمـان از بار غـم ، قـد رسایـش

در نوجوانی ، گلشن عمـرش خـزان شـد
حیران و مفتون از غمـش ، پیر و جوان شـد

چون جد مظلومش حسین،لب تشنـه جان داد
جان را به راه حی سبحـان ، ارمغـان داد

از دود اهـش ، نیلگـون روی فلـک شـد
حال دگرگون ، خاطر جـن و ملـک شـد

گراز تنش ، از زهر کین ، تاب و توان رفـت
جسم حسین ، عـریان و راسـش بر سنان رفـت

از خون شـریان حسیـن و نوجوانـان
رنگین شـده صحـرا و روی مهـر تابـان

ام المصائب ، دختـر زهـرای اطهـر
بگرفـت در بر ، همچـو جان ، جسـم بـرادر

گفتا برادر جان ، تویـی نـور دو عینـم
ای سر بریـده از قـفا ، بیکـس حسینـم

برخیز و فکر زینـب دور از وطـن کـن
یـاد از غـزالان حرم ، فخـر زمـن کـن

جسم لطیفت همچو مصحـف گشتـه اوراق
در دامـن صحـرا و بر مـرات خـلاق

من ذاکر و مـداح سلطـان عبـادم
یک قطـره از دریـای احسـان جـوادم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *