آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – اى تجلى غربت عالم
اى تجلى غربت عالم (۲)که غریبى در خانه ى خود هم (۲) آن که بود، محرمت، قاتلت شد همسرت (۲)در غم ماتمت، در عزا شد مادرت ( یا جواد، یاجواد، […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جان
شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جانغریبانه فغان دارم از این بیداد مادر جان شبیه تو جوان بودم ولیکن زود افسردمخزان داده بهار عمر من بر باد مادر […] -
0
شعر در مدح امام جواد شرر خیزد
شرر خیزد ز آهم گر زنم فریاد مادر جانغریبانه فغان دارم از این بیداد مادر جانشبیه تو جوان بودم ولیکن زود افسردمخزان داده بهار عمر من برباد مادر جانز سوز […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – بر روی خاک حجره ای مردی
بر روی خاک حجره ای مردیبی رمق، بی شکیب افتاده باز تاریخ میشود تکراریک امام غریب افتاده جگرش از عطش چه میسوزدچون پرستوی پرشکسته شده بسکه فریادکرده “واعطشایاس زهراچقدر خسته […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – اینها به جای اینکه برایت دعا کنند
اینها به جای اینکه برایت دعا کنندکف می زنند تا نفست را فدا کنند هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهندتا زودتر تورا ز سر خویش وا کنند با […] -
0
شعر در مدح امام جواد رنگ خدا
رنگ خدا گرفته روی دلمسامره شد دوباره کوی دلمباز دلم میل حرم می کندکریم از حرم کرم می کندامشب از این راه بسی دور دستساقی میخانه مرا کرده مستباز مرا […] -
0
شعر در مدح امام جواد گلزار ببینید
گل آمد و زد خیمه به گلزار ببینیدشد ماه رخ یار پدیدار ببینیدگسترد به دامان چمن فرش زمرّدفراش صبا در قدم یار ببینیداز نفخه باد سحر و عطر ریاحینصحراست مگر […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – ای پسر حجت هشتم، جواد
ای پسر حجت هشتم، جوادقبلهگه حاجت مردم، جواد گوهر دریای ولایت توییچشمهی فیاض عنایت تویی از همهی خلق خدا برتریبعد رضا بر همگان رهبری ریزهخور خوان تو اهل زمینبندهی فرمان […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – خدایا خنده و شادی جواب آه و افغان نیست
خدایا خنده و شادی جواب آه و افغان نیستدف و آوازه و مطرب علاج سوز عطشان نیست جگر صد چاک زهر کین میان سینه ات آتشتنت بر خاک بام اما […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – لب تشنه بود ، تشنه یک جرعه آب بود
لب تشنه بود ، تشنه یک جرعه آب بودمردی که درد های دلش بی حساب بود پا می کشید گوشه حجره به روی خاکپروانه وار غرق تب و التهاب بود […]