آرشیو دیدگاه های دیگران
-
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را
زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان راطوری که حتی تار دیدی این و آن را وقت زمین افتادنت احساس کردیدر باغ سرسبز تنت رنگ خزان را در گوشه […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – خونین تر است از همه لاله ها دلم
خونین تر است از همه لاله ها دلممیسوزد از شراره زهر جفا دلم آتش فتاده است زسر تا به پای منیارب ببین که زهر چه کرده است با دلم دل […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – بی قرارم شده جاری ز نظر اشک روانم
بی قرارم شده جاری ز نظر اشک روانمبا که گویم که شده همسر من قاتل جانم ای مادر کجایی مردم از جدایی ۲یا زهرا من غریبم وای یا زهرا من […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – بنده ام بندۀ ولای تو ام
بنده ام بندۀ ولای تو امعاشق صحن با صفای توام تو جوادی و من گدای توامیا جواد الائمه ادرکنی یا جواد الائمه ادرکنیقامتم خم شده ز بار بلا حاجتم باشد […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – کاظمین امشب سراپا غرق ماتم گشته است
کاظمین امشب سراپا غرق ماتم گشته استگوئیا بار دگر بوی محرم گشته است خاک این شهر بوی مرگ وبوی باران میدهدیک خبر از حجره ای بر جمع یاران میدهد کنج […] -
0
شعر – میلاد امام جواد علیه السلام (۱)
شعر – میلاد امام جواد علیه السلام (۱) نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد تو آمدی و خبر آمد از سرادق […] -
0
امام جواد (ع) از نگاه اسقف بزرگ مسیحی
امام جواد (ع) از نگاه اسقف بزرگ مسیحی اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم ودانش امام جواد (ع) در مسائل پزشکی گفت : به نظر می رسد این شخص […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – داره نفس نفس می زنه آقا
داره نفس نفس می زنه آقا میون حجره تنها می زنه پر به سوی آسمونا به پیش چشم زهرا سلام الله علیها وامصیبتا یار بی وفا زهر جفا ای خدا […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – یه گوشه ی ایوون،آیینه و شمعدون
یه گوشه ی ایوون،آیینه و شمعدوندلداه و مجنون،خیلی عاشقونه گل یاس گلدون،با صدای بارونباز شده غزل خون،ترانه می خونه امشب شب توسل و مرادهخدا حاجت دلامونو داده آخه میلاد حضرت […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بود
اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بوددوچشم بی رمقش نیمه باز بردربود میان حجره به گریه نفس نفس میزدعزیز فاطمه زخمی ترین کبوتربود زبسکه برکف این حجره دستُ پازده […]