آرشیو مولودی، مدایح و مراثی
-
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – بر سر آنم زبان بگشایم و آوا کنم
بر سر آنم زبان بگشایم و آوا کنمخویش را در محضر مولای خود پیدا کنم تا بگوید سر گذشت غربتش را بهر منسر گذارم بر قدومش با دلش نجوا کنم […] -
0
مرثیه امام جواد علیه السلام
دردا که گشت با من ، بیگانه یار جانیبا دست خود مرا کشت ، لب تشنه در جوانیمن از نفس فتادم ، برخاک رخ نهادماو می زند به مرگم ، […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – از شـرارِ زهر غم ، می سوزه بال و پرش
از شـرارِ زهر غم ، می سوزه بال و پرشپُرِ خون شده دلش ، از جـفای همسـرش روی خاک حجره پا می کشه با چشمی پر آبآخه از سوز عطش […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – حجت کبریا امام جواد
حجت کبریا امام جوادکعبـۀ انبیـا امام جواد قبلـۀ اولیـا امام جوادبابـی انـت یـا امام جواد بابی انت یا امام جواد**** تـو ابالهـادی و اباالکـرمیتـو کلیـمالله مسیـح دمـی تو مقام و […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بود
اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بوددوچشم بی رمقش نیمه باز بردربود میان حجره به گریه نفس نفس میزدعزیز فاطمه زخمی ترین کبوتربود زبسکه برکف این حجره دستُ پازده […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – پر پر نزن که بال و پرت لطمه میخورد
پر پر نزن که بال و پرت لطمه میخوردگریه نریز چشم ترت لطمه میخورد بر روی خاک غلط نخور تو صنوبریسر خم نکن که برگ و برت لطمه میخورد با […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – درحقیقت رنگ غم تغییر کرد
درحقیقت رنگ غم تغییر کردآخرین انگور هم تغییر کرد درمیان چشم انگور سیاهجای آب و جای سم تغییر کرد در زد آقا از صدای در زدنزود رنگ متّهم تغییر کرد […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – خسته و دلشکسته و زارم
خسته و دلشکسته و زارمگره افتاده است در کارم جز به کویت کجا پناه آرمیا جواد الا ئمه ادرکنی ای که روح عبادتی ما راعذر خواه قیامتی ما را جان […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – امشب به شبستان ولایت قمر آمد
امشب به شبستان ولایت قمر آمدخورشید جمالات خدا جلوهگر آمد طوبـای تمنـای رضـا را ثمـر آمددر بیت رضا بـاز رضای دگـر آمد میـلاد جـوادبـن جـوادبـن جـواد استاین باب مراد است […] -
0
شعری در مورد امام جواد علیه السلام – التهاب عطش
از من گرفته همسر من خورد و خواب را زهر جفا ز جان و دلم برده تاب را وای از عناد دختر مأمون که از جفا مسموم کرد، زادهیخیر المآب […]