آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – زمین و زمان با دلی سوزان ، بی قرار ِ ابنُ الرّضا شد
زمین و زمان با دلی سوزان ، بی قرار ِ ابنُ الرّضا شددل ِ محزونم دوباره باز ، غصه دار ِ ابنُ الرّضا شد بگیریم با چشم گریون ، به […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – پسرم تو هم مثِ من
پسرم تو هم مثِ منتو غریبی جون سپردی بریز از تو سینه بیرونخونِ دلهایی که خوردی یادته جوادم اون شبسرِ من تو دامنت بود همه خون های گلویممثِ گلبرگ رو […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – باز هم زهر شده مرهم بی یاور ها
باز هم زهر شده مرهم بی یاور هاباز هم زخم زدند بر جگر مادرها این چه رسمی ست که یک عده پرستوی غریببنشینند درون قفس همسرها؟! جای شکر است ندیده […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – بر شادی پیغمبر و زهرا صلوات
بر شادی پیغمبر و زهرا صلواتبر آینه ی علی اعلی صلوات هم مولد اصغر است و هم روز جوادبر کرب و بلا و طوس یک جا صلوات معشوق، به باد […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – مینویسم سر خط نام خداوند رضا
مینویسم سر خط نام خداوند رضاشعر امروز بپرداز به لبخند رضا آنکه با آمدنش آمده محشر چه کسی ستاز تو در آل نبی با برکت تر چه کسی ست آنکه […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – هر که دل بُرد،دلبر ما نیست
هر که دل بُرد،دلبر ما نیستهر که نازی فروخت،لیلا نیست هر که هویی کِشَد مسیحا نیستهر کسی با تو نیست با ما نیست دلبر محض، غیر مولا نیستکیست مولا و […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – ای انس و جان گدای تو یا حضرت جواد
ای انس و جان گدای تو یا حضرت جوادشرمندۀ عطای تو یا حضرت جواد دائم ز کار خلق گره باز میکنددست گرهگشای تو یا حضرت جواد زیباترین دعای سماواتیان بودمدح […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – دارم دلی دریای خون از ظلـم و عـدوان
دارم دلی دریای خون از ظلـم و عـدوانبهر بصر ، از درد و قسمـت کـرده طغـیان مرغ دلم را کـرده صیـادی نشـانهمی سوزم و می سـازم از دسـت زمانـه بر […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – از من گرفته همسر من خورد و خواب را
از من گرفته همسر من خورد و خواب رازهر جفا ز جان و دلم برده تاب را واى از عناد دختر مامون که از جفامسموم کرد زاده ى ختمى ماب […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان را
زهرش اثر کرد و گرفت از تو توان راطوری که حتی تار دیدی این و آن را وقت زمین افتادنت احساس کردیدر باغ سرسبز تنت رنگ خزان را در گوشه […]