آرشیو دیدگاه شعرا
-
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – آن کس منم کى آل نبى را ثنا کنم
آن کس منم کى آل نبى را ثنا کنمبر دوستان احمد و حیدر دعا کنم راهى که نهى کرد پیغمبر بدان شدنآن راه را و رهبر آن ره رها کنم […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – در ساحل جود خدا باران گرفته
در ساحل جود خدا باران گرفتهباران نور و رحمت و احسان گرفته در هر نگاه این قبیله هل أتایی ستچشم تهیدستان عالم جان گرفته می بارد انوار کرم از هر […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – چو لاله خونجگر شد از زهرجفا
چو لاله خونجگر شد از زهرجفا جواد اهل بیت گل باغ رضا ز سوز تشنگی کشد پا بر زمینبه چشمش اشک غم به لب دارد نوا کند این زمزمه بیا […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – ای مرگ مدد کن که من زار بمیرم
ای مرگ مدد کن که من زار بمیرمای زهر خلاصم کن و بگذار بمیرم بگذار در این خانه که غمخانه ی من بودتنها و غریب از ستم یار بمیرم بگذار […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – تشنه ی آب و عاطفه هستی
تشنه ی آب و عاطفه هستیاز نگاهت فرات می ریزد از صدایِ گرفته ات پیداستعطش از ناله هات می ریزد نفست بند آمده؛ ای وایعاقبت زهر کار خود را کرد […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – شب میلاد امام جواده
شب میلاد امام جواده دل زمین و آسمونا شاده شهرمدینه چه گلبارونه لب امام رضا(ع) خندونه آسمونه که غزل می خونهآقام آقام آقا یابن الزهرا(س) هر چی می خوای ازش […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جواد
ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جوادای سلامت جود بر جود و عطایت یا جواد ای که بارد جود از دست گدایت یا جوادای صفای دل حریم با صفایت […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – ای دل تو بخوان تا که غریبانه بگرییم
ای دل تو بخوان تا که غریبانه بگرییمبا چشم تر از غربت جانانه بگرییم با یاد گل روی عزیز دل زهراشمعی شده در ماتم پروانه بگرییم ای نور دل حضرت […] -
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – سلام حضرت باران سلام یا مولا
سلام حضرت باران سلام یا مولاامام زاده ی سلطان سلام یا مولا گدا برای تو بودن بهانه می خواهدظهور معرفتی عاشقانه می خواهد شکوه حسن تو را آسمان نمی داندسرود […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – گیرم که گلی به زیر پا جا دارد
گیرم که گلی به زیر پا جا داردیا مرغ میان شعله مآوا دارد ازپشت در حجره پراکنده شویدجان دادن او مگر تماشا دارد ؟ شاعر: محمود قاسمی – اراک