آرشیو از دیدگاه شعرا
-
0
اشعار میلاد امام جواد (ع) – قسم به آن که به گنجشک بال و پر داده
قسم به آن که به گنجشک بال و پر دادههمان که بال قنوت دم سحر داده قسم به سوره ی خورشید و آیه آیه ی آنکه نور را به دل […] -
0
شعر در مدح امام جواد دست ستم
دست ستم بنای عدالت خراب کردوز آتش الم دل ما را کباب کردای وای امّ فضل امام جواد رامسموم از عناد به فصل شباب کردبا این ستم که کرد به […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشود
غربت هیچ کسی مثل تو مولا نشودگره بی کسی تو به خدا وا نشود نیست یک خواهر غمدیده پرستار شماهیچ کس همقدم زینب کبری نشود به لب تشنه ی تو […] -
0
شعر در مدح امام جواد سوز آه
به روی خاک چنان ناله از جفا می زدکه سوز آه وی آتش به ما سوا می زدبه لب ز کینه ی بیگانه هیچ شکوه نداشتو لیک داد ز بیداد […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – عزای جواد الائمّه رسیده
عزای جواد الائمّه رسیده ناله دارد مادری قامت خمیده واویلا واویلا…در دلها گشته به پا شور قیامت یا حجّت بن الحسن سرت سلامتواویلا واویلا… زهرِ کینه زد آتش بر جسم […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – من قطره ام،تو اوج منی،دریای منی
من قطره ام،تو اوج منی،دریای منیمن لفظم و کمال منی،معنای منی دنبال رد پای توام،تا به اوج عرشتو رهنمای راه منی ،مولای منی آنقدر لطف کرده ای بر من،تو ای […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – در حجره ی در بسته تنها جان سپارم
در حجره ی در بسته تنها جان سپارمصورت به دیوار غریبی می گذارم از زهرِ کین خون شد دلم ـ بابا رضا جانشد همسرِ من قاتلم ـ بابا رضا جان […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خدایی
ای که هنگام کـرم مظهـر الطاف خداییباب حاجات و یم جود، جواد ابن رضایی غیر تـو کس گـره از کار خـلایق نگشایدکه تو از عقده گشایان جهان، عقدهگشایی ز چه […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – از پشت درب بسته کسی آه می کشد
از پشت درب بسته کسی آه می کشدیوسف دوباره ناله زیک چاه می کشد در زیر پای هلهله ها این صدای کیست؟این پای کوب و دست فشانی برای کیست؟ از […] -
0
اشعار شهادت امام محمد تقی ، حضرت جواد الائمه (ع) – لب تشنه بود ، تشنه یک جرعه آب بود
لب تشنه بود ، تشنه یک جرعه آب بودمردی که درد های دلش بی حساب بود پا می کشید گوشه حجره به روی خاکپروانه وار غرق تب و التهاب بود […]